تبليغاتX
دون کیشوت

روند ایمان آوری بیشتر معتادان به یکدیگر شباهت دارد. اکثر ما رابطه کارامدی ،با یک نیروی برتر نداشتیم. ما این رابطه را به سادگی ، با اعتراف به اینکه ممکن است قدرتی بالاتر از قدرت ما وجود داشته باشد ، به مرور شروع و آنرا پرورش می دهیم. برای اکثر ما ، اعتراف به اینکه اعتیاد ، به صورت یک قدرت نابود کننده زندگی ما در آمده بود ، کار چندان مشکلی نیست. حتی بهترین سعی و کوشش ما هم نتیجه ای به جز نابودی و یاس بیشتر برای مان نداشت. ما در نقطه ای متوجه شدیم که به کمک نیرویی برتر از قدرت اعتیادمان نیاز داریم.

درک ما از یک نیروی برتر ، به خود ما مربوط است و هیچ کس قرار نیست برای مان تصمیم بگیرد. ما می توانیم آن راگروه ، برنامه و یا خدا بنامیم. تنها دستورالعمل پیشنهادی این است که این نیرو عاشق ، مهربان و برتر از خودمان باشد.

لزومی ندارد که ما مذهبی باشیم تا بتوانیم این ایده را بپذیریم. نکته این است که ما ، دریچه افکارمان را برای باور کردن ، باز می کنیم. شاید این کار برای ما مشکل باشد، اما بابازگذاشتن دریچه افکارمان ،دیر یا زود ، کمکی را که بدان نیاز داریم دریافت خواهیم کرد.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 22:14 |

بسیاری از ما ، پس از پیوستن به برنامه متوجه شدیم که در گذشته با آنکه می دانستیم مشغول نابود کردن خود هستیم ، اما ، دوباره و دوباره مصرف را از سر  می گرفتیم. دیوانگی این است که با علم به این که مصرف مواد مخدر ، جسم ، روح و زندگیمان را نابود می کند ، باز هر روز به همان کار ادامه دهیم . آشکارترین جنبه دیوانگی بیماری اعتیاد ، وسوسه مصرف مواد مخدر است.

از خودتان سوال کنید ، آیا باور دارم این دیوانگی است که به کسی بگویم * ممکنه خواهش کنم ترتیب یک سکته قلبی و یا یک تصادف کشنده رو برام بدین ؟* اگر قبول دارید که دیوانگی است ، با قدم دوم مشکلی نخواهید داشت.

در این برنامه ، اولین کاری که ما انجام می دهیم ، قطع مصرف موادمخدر است. در این مرحله کم کم احساس می کنیم که زندگی بدون مواد مخدر و یا هر چیزی که جای آنرا پر کرده بود َ، دردناک است. درد ، ما را مجبور می کند که دنبال نیرویی برتر از خود بگردیم تا به کمک آن از وسوسه مصرف خلاص شویم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 21:33 |

* ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر ، می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.*

اگر ما انتظار بهبودی پابرجایی داریم ، قدم دوم برایمان ضروری است . قدم اول ، ما را در نیاز به باور چیزی که بتواند در مورد عجز ، بیهودگی و درماندگی به ما کمک کند، باقی می گذارد.

قدم اول ،خلائی در زندگی ما باقی گذاشته. لازم است برای پر کردن این جای خالی ، چیزی پیدا کنیم.هدف قدم دوم همین است.

بعضی از ما این قدم را در وحله اول جدی نگرفتیم و از آن سرسری گذشتیم، اما بعدا متوجه شدیم که تا قدم دوم را کار  نکنیم ، قدم های بعدی ، کار نخواهند کرد. حتی وقتی ما اقرار کردیم که در مورد مشکل مواد مخدر ، احتیاج به کمک داریم ، بسیاری از ما نمی خواستیم نیاز به ایمان ، یا سلامت عقل را اعتراف کنیم.

ما بیماری داریم که پیش رونده، لاعلاج و مهلک است. هر یک از ما به طرق مختلف ، خریدار نابودی خود به اقساط بوده ایم. همگی ما از هروئینی کیف قاپ گرفته تا خانم محترم پیری که از دو سه دکتر متفاوت ،نسخه های مختلف می گیرد ، یک وجه مشترک داریم. ما نابودی خود را یک گرم  یک گرم ، یک قرص یک قرص و یک بطر یک بطر دنبال می کنیم، تا بمیریم. این ، حداقل قسمتی از دیوانگی اعتیاد است. دیوانگی ،یعنی تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 19:41 |

مفهوم قدم اول این است که ما دیگر مجبور به مصرف نیستیم. این برای ما آزادی بسیار بزرگی است. برای برخی از ما مدتها طول کشید تا متوجه شدیم که زندگی مان غیر قابل اداره شده است. برای بعضی دیگر ، نداشتن اختیار زندگی ، تنها مطلبی بود که کاملا برایشان روشن بود . ما قبلا می دانستیم که مواد مخدر می تواند ما را به کسانی که نمی خواستیم باشیم ، تبدیل کند.

باپاک بودن و کار کردن این قدم ، ما از غل و زنجیر خلاص می شویم، اما هیچ یک از قدم ها را نمی توان با جادو انجام داد. ما فقط صحبت از قدم ها نمی کنیم، بلکه یاد می گیریم که چطور آنها را زندگی کنیم و ارمغان های این برنامه را شخصا تجربه می کنیم.

ما امیدمان را پیدا کرده ایم. اکنون می توانیم یاد بگیریم که چگونه در این دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، عمل کنیم . ما می توانیم در زندگی مفهوم و هدف پیدا کنیم واز دیوانگی ، محرومیت و مرگ خلاص شویم.

وقتی ما به عجز و ناتوانی خود در اداره زندگی مان اقرار کنیم ، دریچه ای را برای دریافت کمک از یک نیروی برتر ، به روی خود باز کرده ایم . این مهم نیست که ما از کجا آمده ایم، مهم این است که به کجا می رویم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 14:56 |

برای رسیدن به تغییر نیاز به کنار گذاشتن افکار کهنه داریم. بعد از آن تغییر وتحولات بنیادی در زندگی آغاز می شود.از آن زمان به بعد ، ما شروع به درک این مطلب کردیم که هر روزپاک ، یک روز موفق است و فرقی نمی کند که چه اتفاقی افتاده باشد.تسلیم شدن مفهومش این است که دیگر نیازی به جنگیدن نداریم. ما آمادگی انجام هر کاری را که برای پاک ماندن لازم باشد پیدا می کنیم ، حتی اگر آن را دوست نداشته باشیم.

قبل از برداشتن قدم اول ما همیشه پر از ترس و تردید بودیم. در این مرحله بسیاری از ما احساس گیجی و سردرگمی می کردیم. خود را از بقیه ، جدا می دانستیم. با بکارگیری این قدم ، ما تسلیم خود را به اصول معتادان گمنام را اقرار کردیم. فقط پس از این است که می توانیم از احساس بیگانگی به خصوص اعتیاد ، خلاص شویم. کمک به ما ، فقط در نقطه ای که ما می توانیم به شکست کامل خود اقرار کنیم، شروع می شود. ممکن است ترسناک به نظر برسد ، اما زیربنائی است که ما زندگی خود را بر روی آن بنیانگذاری می کنیم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 14:38 |

در این مرحله با نگاه به گذشته ورسیدن به عدم کارائی راه حل هائی چون روانپزشکان ، بیمارستان ها ، مراکز بازپروری ، روابط عاشقانه ، شهرهای جدید ومشاغل جدید  باید از  راه گریز دست برداشت و با تسلیم شدن خود را از تمام راههای گریز خلاص می کنیم. فقط پس از آن است که کمک به ما برای بهبودی از این بیماری میسر می شود.

اما کمک انجمن به ما : ما کار خود رابا درخواست کمک آغاز می کنیم. زیر بنای برنامه ما و بر روی این اعتراف استوار شده است که ما از خود در برابر اعتیاد قدرتی نداریم. وقتی ما بتوانیم این واقعیت را بپذیریم ، اولین قسمت قدم اول را به اتمام رسانده ایم. برای کامل کردن زیر بنا ، اقرار دوم نیز لازم است. اگر در اینجا متوقف شویم ، فقط به نیمی از حقیقت پی می بریم. ما در تحریف حقیقت کار کشته ایم. خیلی آسان از یک  طرف می گوییم * وقتی به زندگیم سر و سامان دادم ، دوباره می توانم با مواد مخدر کنار بیایم. * اینگونه افکار و رفتار بارها باعث شده است که اعتیاد ما مجددا فعال شود . هیچ وقت این فکر به مغزمان خطور نکرد که از خود بپرسیم * ما که نمی توانیم اعتیادمان را کنترل کنیم ، چطور می توانیم زندگی مان را اداره کنیم* ما بدون مواد مخدر احساس بدبختی می کردیم و زندگی مان غیر قابل اداره شده بود.

عدم قابلیت اشتغال ، آوارگی و تخریب ، به وضوح مشخصات یک زندگی غیر قابل اداره اند.اما شاغل شدن ، پذیرش اجتماعی و بازگشت به خانواده ، معنایش این نیست که زندگی ما قابل اداره شده است . پذیرفته شدن در اجتماع ، مفهومش بهبودی نیست.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 19:48 |
جنبه جسمانی بیماری اعتیاد ،مصرف اجباری و بدون اختیار است. یعنی عدم توانایی در قطع مصرف به مجرد شروع . جنبه روانی بیماری ، وسوسه و یا میل شدید می باشد. حتی وقتی که زندگی خود را نابود می کنیم . جنبه روحانی بیماری ما خودمحوری شدید ماست. ما احساس می کردیم که بر خلاف تمام شواهد موجود ، هر وقت که بخواهیم می توانیم از مصرف دست برداریم. انکار ، جایگزین کردن ، توجیه کردن ، دلیل آوردن ، عدم اعتماد به دیگران ، احساس گناه و خجالت ، آوارگی ، حقارت ، انزوا و از دست دادن اختیار ، همگی علائم و عوارض بیماری ما هستند. بیماری ما پیش رونده ، لاعلاج و کشنده است. دانستن این مطلب که مشکل ما یک بیماری است و نه یک ضعف اخلاقی ، بار سنگینی را از دوش اکثر ما بر می دارد.

ما مسئول بیماری خود نیستیم ، اما مسئولیت بهبودی خودرا بر عهده داریم. بیشتر ما سعی می کردیم به تنهایی مصرف مان را قطع کنیم، اما متوجه شدیم که چه با مواد مخدر و چه بدون آن نمی توانیم زندگی کنیم . سرانجام به این نتیجه رسیدیم که در مقابل اعتیادمان عاجزیم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 19:0 |
قدم اول از قدوم دوازده گانه انجمن معتادان گمنام بر پایه اظهار عجز در رابطه با مواد مخدر را شامل می شود. بدین مضمن که *ما ، اقرار کردیم که درمقابل اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده بود*

درمعتادان گمنام پاک ماندن می بایست در راس هر چیز دیگر قرار گیرد. ما دریافتیم که نمی توانیم مواد مخدر مصرف کنیم و زنده بمانیم. وقتی ما به عجز خود و عدم توانایی در اداره زندگی مان اقرار کنیم ، دریچه بهبودی را به روی خود باز کرده اییم.هیچ کس نمی توانست به ما بقبولاند که ما معتاد بوده ایم .این اقراری است که ما باید برای خودمان بکنیم. اگر بعضی از ما دراین مورد تردید داشته باشیم، از خودمان می پرسیم که * آیا می توانم مصرف هر داروئی را که باعث تغییر حالت افکار و احساساتم شود را کنترل کنم ؟*

وقتی مساله کنترل مطرح می شود ، بیشتر معتادان فورا متوجه می شوند که چنین چیزی ممکن نیست ما دریافته ایم که مصرف خود را نمی توانیم به مدت طولانی کنترل کنیم.

معنای عاجز بودن این است که ما مجبور باشیم بر خلاف اراده خود مصرف کنیم. اگر مانتوانیم مصرف خود را متوقف کنیم  چطور ممکن است به خود بگوییم که کنترل در دست ماست.

ما با عشق ، صداقت ، روشن بینی و تمایل وارد این انجمن نشده ایم ، ما به نقطه ای رسیده بودیم که به خاطر دردهای جسمانی ، روانی و روحانی دیگر نمی توانستیم به مصرف مان ادامه دهیم  و وقتی که مغلوب شدیم تمایل پیدا کردیم. عدم توانایی در کنترل مواد مخدر یکی از علائم بیماری اعتیاد است. ما نه تنها در مقابل مواد مخدر ، بلکه در برابر اعتیاد نیز عاجزیم. ما باید به این واقعیت اقرار کنیم تا بهبود یابیم. اعتیاد یک بیماری جسمانی ، روانی و روحانی است که در تمام قسمتهای زندگی ما اثر می گذارد.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در شنبه هفدهم آذر 1386 و ساعت 18:47 |

خداوندا آرامشی عطا فرما تابپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم

 و دانشی که تفاوت این دو را بدانم

آمین

امروزه شاهد مسایل و معضلاتی هستیم   که مختصص یک دوره و زمان نیست و در هر جامعه ای زمینه ظهور دارد. معضل اعتیاد از این نوع و جنس می باشد که دامنگیر خانواد های بسیاری است و هزینه های گزافی به دوش دولت وخانوادهاست.

یکی از راه حل هایی که در درمان این بیماری مثمر ثمر بوده است انجمن معتادان گمنام می باشد که زندگی صدها هزار معتاد در سراسر جهان را دستخوش تغییرات اساسی نموده است. در ایران نیز این انجمن نزدیک به صد هزار نفر عضو بی نام و نشان  دارد.

بر آنم که بامعرفی این انجمن و ماهیت بیماری اعتیاد بااستفاده از تجربه اعضا و کتابهای انجمن  و معرفی اصول آن قدمی هر چند ناچیز در معرفی این بیماری بر داشته ،شاید روزی شاهد آن باشیم که هیچ کودکی چشمانش به گرفتاری های اعتیاد باز نشود و معتاد نشود  به امید آن روز.

محتاج همکاری ، همفکری و مشارکت دوستانی هستم که در این زمینه تجربه دارند. و امیدوارم که به صورت یک همیاری ملی درآید که با شناخت و آگاهی دادن به جامعه در ریشه کن شدن آن سهیم باشیم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 22:44 |

مهر ماه از راه رسید. ماه جوشش و خروش ناپیدای وجود انسان به سوی  ناکجا آباد. ماهی که مهر وترانه را بر لبان انسان جاری می سازد. گذری از عالم ماده و کشش وکوشش و بر شدن به سوی معنا . انسان در این ماه بهتر می تواند خود را از تعلقات مادی رها سازد و گستره فکر و خیال وجان خویش را به اهتزار در آورد و مرغ خیال را به پرواز به سوی فراخنای عالم لاهوت  برد. ماه بس شکوهمند و غریب و جادوئی . چه سری در  سرشت این ماه نهفته است . این به تجربه هر فرد و حال و مقال او برمی گردد ولی یک حس مشترک دل کندن در آن ساری و جاری است. فصل تعلیم و تعلم . هیچگاه نخواسته ام از آن فاصله گیرم. هرچند راه سد شود . فصل مهربانی و مهر ورزیدن . ماه پاکباختن و چه بسیار از عشاق که با فرا رسیدن این ماه هستی خویش  را در طبق اخلاص پیشکش دوست می کنند تا به آزادگی رسند و از حصار منیت ها و کمبودها  فارغ آیند. بیاییم در این ماه مهربانتر شویم دست در دست هم نهیم و کینه ها را به دور ریزیم.  ونقشی زیباتر بر بوم زندگی خویش ترسیم نماییم.

+ نوشته شده توسط نوید رهائی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 23:17 |