تبليغاتX
دون کیشوت

پرودگارا

خود را تقديم تو مي دارم

با من كن و از من ساز آنجه خود اراده كني .

از اسارت نفس رهايم كن تا انجام اراده ات را بهتر توانم.

مشكلاتم را بگير تا پيروزي بر آنها شاهدي باشد براي كساني كه با قدرت تو ،

            عشق تو و راه تو ياريشان خواهم داد.

               باشد كه هميشه بر اراده تو گردن نهم.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 20:58 |

خانه ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن

ازفراز گردنه خرد و خراب و مست

               باد مي پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

                و حواس من .

آي ني زن !

كه تو را آواي ني برده ست دور از ره ، كجائي ؟

خانه ام ابري است . اما

ابر  بارانش گرفته ست.

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم.

من به روي آفتابم

مي برم در ساحت دريا نظاره

و همه دنيا خراب و خرد از باد است .

و به ره ني زن كه دائم مي نوازد ني.

در اين دنياي ابر اندود.

راه خود  را دارد اندر پيش.

         *   نيما يوشيج*

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 20:25 |

لحظه اي را در نظر آور كه بدون هيچ گونه صفت و اضافاتي تنها نظاره گر خود هستي . موقعي كه بدون هيچ عامل و محرك خارجي و هيچ مقايسه اي با خود درون مواجه ميشوي. هنگامي كه بدون صفات خوب ، بد ، زشت ، زيبا و نظاير آن و اضافاتي چون شغل ، منصب ، وابستگي خانوادگي و مراتب اجتماعي و بدون حضور محرك هاي خارجي و نشخوار فكري با دورن و وجود خويش رودررو مي شوي. در اين حالت اولين واكنش فرد ترس و وحشت است. گوئي كه در خوابي وحشتناك فرو مي رود و گونه اي وحشت سراپاي او را مي گيرد. انسان هميشه آموخته كه با داشتن و برچسب صفات و منصب و مشاغل خود را به ياد آورد و هميشه از اينكه بدون هيچ حايل و مانعي به خود بنگرد گريزان بوده است. انسان ها هميشه خود را با مقياس هائي كه از سوي خانواده و جامعه به او عرضه مي شده خود را مي شناسد. هيچ وقت اين جسارت تنهائي و بي واسطه به خود نگريستن را به او آموزش نداده اند. گوئي هميشه بايد اين تهي درون را با عوامل و لوازم خارجي پر نمايد . اوقات فراغت و گاه تنهائي را با خواندن ، ديدن فيلم و مشغله هاي ذهني خود را سرگرم نمايد . گروهي نيز با افيون و مشروب به تخدير و تسكين و گريز از خود مشغول هستند و پاره اي نيز سرخوش پست و منصب اجتماعي و سياسي و بازي قدرت هستند. همه اين ها يك كار را دنبال مي كنند و آن گريز از تنهائي درون و نگريستن خود مي باشد . اين به معناي نفي كار و تلاش و تفريح نمي باشد. در اينجا هدف كنار نهادن اين عامل ها و بدون حجاب و مانع با خود روبرو شدن است. اما در اين مواجهه چه عايد فرد مي شود و صحيح تر آيا نيازي به سود و فايده هست ؟ آيا همه چيز را بايد از زاويه سودو زيان سنجيد؟ آيا بسياري از دقايق و عمر بشر در خسران و بطلان نمي گذرد ؟برگرديم به ديدن اين تصوير . دراين حالت فرد به گوهر و وجودي رودرو مي گردد كه بدون هيچ گرهي همه هستي انسان را در خود داردو سرشار از انرژي است . اين وجود توانائي هر دگرگوني را دارد.اين وجود خود را باغير مقايسه نمي كند .اين لحظه نابي است كه بود و وجود حضور دارد. در اين حالت خود را با همه هستي همذات مي پندارد و فاصله و مرزي با ديگران نمي بيند. مقايسه ، خود برتر بيني ، خودكم بيني غايب است. انسان ها در اين حالت طبقه بندي و درجه بندي نمي شوند. همه چون داراي اين گوهر هستند قابل احترام و ستايش هستند . ديگر مرزها ي فاصله افكن چون مليت . قوميت ، نژاد و مذهب رنگ مي بازد .انسان حتي با نبات نيز همنوائي مي كند.اما دوام اين حالت به فرد مربوط است كه در زندگي كاربر اين نيرو و بصيرت باشد. اين ملاك خوبي نيز براي خودشناسي است. كافي است به روابط و رفتار خود و ديگران نيك بنگريم .اگر افراد را بر حسب مقام و موقعيت احترام يا طرد نمائيم مفهوم آن قبول فاصله. و حاصل آن درگيري و تعارضاتي كه در عالم هست. هر كشور و گروهي خود رامحق مي داند و ديگرا ن را فروتر و مجبور در پيمودن راه آنان . پس هميشه اين تنش ها را بايد ناظر باشيم. آيا نبايد كه به انسان ها به چشم و ديد ديگر نگريست ؟ و افراد را فارغ از هر رنگ و نژاد و آيين ستود ؟

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 14:39 |