تبليغاتX
دون کیشوت

× تئاتر بي حيوان × در سه اپيزود مرغ دريائي ، تراژدي وUSA به كارگرداني محمود عزيزي در حال اجرا است. اپيزودمرغ دريائي در يك آرايشگاه مي گذرد . گفتگوئي ما بين مشتري و آرايشگر كه آرزوي پرواز خواسته هر دو ي آنهاست. مشتري با طرح اين سوال كه نيروئي باعث مي شود كه افراد به كار و فعاليت واداشته شوند. همچنين در مقابل آن نيروي جاذبه هست كه دست و پاي انسان را به زمين مي چسباند. اين گفتگو ها به امر بطالت و ابسورد بودن بسياري از امور زندگي برمي گردد. و اين تهي بودن و پوچي آنها را وا مي دارد كه انديشه كشف نيروي محرك انسانها را شناخته و به غلبه برعواملي كه دست و پا یشان را مي بنددفايق ايند و به آزادي برسند كه بهترين هديه عيد كريسمس براي انسانها است. اين گفتگو مي تواند بين آرايشگر و نفس او رخ دهد . از مشاهده بطالت زندگي و رسيدن به پرواز و آزادي كه آرزوي هر انساني است. در اين اپيزود با اينكه نوعي ابسورد به چشم مي خورد اما ياس و نااميدي از آن حس نمي شود بلكه طنزي قوي بر آن حاكم است . كه در عين چسبيدن به اين زندگي و درك پوچي آن ، با اين وجود بايد زندگي كرد و در آرزوي پرواز بود.اپيزود دوم با نام تراژدي حكايت زني كه مدت بيست سال در انتظار اجراي نقشي در يك تراژدي را داشت. براي اين اجرا خواهر و دامادشان را دعوت كرده. داماد خاطره ناخوشايندي از او و نقشش دارد.درست شب عروسيش اين نقش تراژدي را براي مهمانان اجرا كرد و اين باعث شده بود كه مهمانان ناخشنود مراسم عروسي را ترك كنند . حال بعد از گذشت بيست سال اين نقش به خواهر زنش ايفا مي شود و اين خاطره برايش تكرار مي شودو باعث جدائي داماد از زنش مي شود . حكايت نشناختن موقعيت و بيان احساس است.در اپيزود سوم نيز دو دوست پس از بيست سال به موضوع حساسيت يكي از آنان به كلمه *باب* پي مي برد و اين باعث مي شود كه دوستي آنها به مخاطره افتد. دوست اولي بيان مي دارد كه خو شحال مي شود كه ديگري را به اسم باب صدا كند. ولي ان يكي حساسيت نشان مي دهد و ابراز بيزاري از اين اسم مي كندو معلوم مي شود كه هفت پشت او به عموئي مي رسد كه باب نام داشته و گويا فتح بابي با رئيس جمهور آمريكا داشته است. اين موضوع باعث بدنامي خانواده انان مي شود. قرار بر اين مي شود كه ديگر اسامي افراد خانواده را به اين نام صدا و نام گذاري نشود.ولي اين ژن عمو در رگهاي اين دوست جاري است و موقعي كه رئيس جمهور امريكا را در تلويزيون مي بيند مي خواهد كه دخل و تصرفي با او داشته باشد. و با شنيدن اين نام از دوستش اين آتش بيشتر شعله ور مي شود . همچنين باعث مي شود كه دوستش بعد از رفاقتي بيست ساله با فاصله و تر س با او روبرو شود. تئاتر بي حيوان نوشته ژان - ميشل ريب فرانسوي و به كارگرداني محمود عزيزي و بازي درخشان داود رشيدي ، رضا بابك ، مجيد جوزاني و لادن مستوفي در تالار چهار سو اجرا مي شود. دكور و موسيقي اين نمايش نيز بسيار عالي است .همچنين ارزش يك بار ديدن را دارد.البته تا 28 آذر فرصت هست.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه بیست و ششم آذر 1384 و ساعت 16:19 |

من از مرگ بسيار مي ترسم . اما اندوه من از اين زندگي است .اينكه زندگي را بدون درك و كشف چرائي آن به پايان برم و خسران زمان از دست رفته باقي ماند . مرگ اگر رويدادي است كه در خاتمه مي آيد دلهره آور است چون ما را از زيستگاهي كه به آن خو كرده ايم، جدا مي سازد. اما اين هنگامي ترس دارد ،كه اين زندگي پر و سرشار از نشاط و خلاقيت باشد. از مرگ مي ترسم چون فرصت زندگي را از ما مي گيرد. تجاربي كه در قبال يك عمر زندگي بوده را به راحتي به تاراج مي برد. فرصتي براي آزمون تجربيات حاصله را از ما دريغ مي دارد. نمي خواهم از دوستانم جدا شوم. غم و اندوه خانواده ام را دوست ندارم. اما زندگي ما جز ملال و اندوه چه در پي دارد.آيا در روزگاري كه اندوه پرستش مي شود و تبليغ غم گرمي بازار است مي توان از شادي گفت. از مرگ مي ترسم چون سكوت و خواب آن وحشتناك است. اما مگر در زندگي ما جز خفقان و سكوت و خود فراموشي حاصلي هست و به جا مانده .از مرگ مي ترسم چون بايد پاسخگوي همه بود و از سرشب تا صبح قيامت جواب بازجو ها را داد. اما اين زندگي نيز كم از مرگ نيست با همان ... . از مرگ مي ترسم چون سراپا ناشناخته است. اما آيا ما به معرفت و شناخت در اين زندگي رسيده ایم ؟ اگر اين است معناي زندگي كه مرادف مرگ است همان بهتر كه از آن نترسم. ..

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت 17:21 |