خسته شدیم از بس که تیتر و عنوان های خبرگزاری ها ، روزنامه ها و رسانه ها لبریز از بحران و درگیری ها است. همیشه باید مسئله ای ذهن بشر را به خود مشغول دارد و او را به ترس و واهمه وادارد. سهم عشق و دوستی در میان میلیون ها خبر که روی تلکس ها و رسانه ها است ناچیزو شاید نایاب است . در این میان سهم کشورهای پیرامونی از تنش و چالش در صدر قرار دارد . این کشورها در عین زیستن با مشکلات و جهالت های خود از این بحران و درگیری ها سهم بیشتری نصیب دارند. جنگها ی قومی ، قبیله ای ،درگیری های مذهبی و خو گرفتن روزانه با بحران جدید، زندگی ساکنان این مناطق را در اضطرابی دائمی فرو برده است. اما آیا سهم انسان از زندگی ،ناامنی و زیستن با ترس می باشد؟ آیامی بایست که همیشه کابوس مرگ و تباهی بر آستان این کشور ها حکمفرمائی نمائد؟ آیا نباید در این دوره کوتاه زندگی حظ و بهره ای از شادی را طلب کرد؟ می شود که در زمانه پر ملال ،بدون گریز از واقعت با تغییر نگرش در نگاه معرفت شناسانه خویش یاس و ناامیدی را به زنجیر کشید. می شود بدون این اسیر بحران های بر باده آرامش ، امیدوارانه سهم شادی و نشاط را از زندگی طلب نمود . می شود به غریزه مرگ اجازه جولان در بوستان زندگی نداد. نگاهی به گذرگاه تاریخ نشان می دهد که حاکمان جور و نیروهای شوم و شر در درازنای تاریخ آمده اند و به فراموشی سپرده شده اند ، اما انسانهائی در این دوران زیسته اند که بدون سر سپردن به حاکمیت آنان و با الهام از نیروی عشق، زندگی خود را لبریز از شکوفائی و خلاقیت کرده اند .چه برندگان واقعی نیز همین افراد سرسپرده به نیرو ی لایزال عشق و محبت هستند . عشق بذرهای امید و معرفت را در دلها می کارد و علف های هرز ناامیدی و یاس را به باد خزان می سپارد . پس در این زمانه پر هول و هراس هم می توان دوست داشتن را تجربه کرد و امیدوارانه به آینده نظر دوخت. آینده از آن امیدواران و عاشقان است.
+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت
15:52 |

