تبليغاتX
دون کیشوت

 

گاندی به عنوان یکی از بزرگترین و نادرترین رهبر سیاسی در تاریخ جهان توانست بنای جدیدی در فرهنگ سیاسی ازخود به یادگار گذارد که همان هماهنگی ویگانگی فعل سیاسی با باور وایمان فرد است و تکیه بر نبروهای درونی فرد و باورهای دینی و ایمان عمیق به خداوند است و پرهیز ازهوا و هوس در مبارزه سیاسی است . او با بهره گیری از یکی از انگاره های فرهنگ غنی هند که همان عدم خشونت و تساهل است توانست یکی از بزرگترین امپراتوری های عالم را به زانو درآورد و ملتی را به آزادی و آزادگی برساند. اخیرا کتابی با عنوان نیایش از سوی * نشر نی *خواندم که حاوی باورها و یادداشت های گاندی دریاره نیایش و بهره ای که او از این مقوله انسانی درزندگی شخصی و مبارزاتی خود می گرفت را شامل می شود. این کتاب به جنبه درونی این مرد بزرگ اشاره دارد که باور به خداوند چگونه شیوه صحیح مبارزه و خویشتنداری را برایش به ارمغان می آورده و او را در مبارزه اش ثابت قدم می داشته است. این کتاب گردآوری نوشته های گاندی توسط نوه پنجم اوست که در چهار بخش معنا و ضرورت نیایش , اشکال .و روش های نیایش,راماناما یا تکرار نام خداوندو آخرین نفس نگارش شده است. در بخش اول معنا و ضرورت نیایش را مطرح می کند که نیایش را به عنوان هسته اصلی زندگی بشر معرفی می کند که به صورت همنشینی و مصاحبتی درونی با خداوند ظاهر می شود.و در خواست فرد برای پاکی و تصفیه روح و رها شدن از لایه های جهل و تاریکی است که ,فرد را فرا گرفته است. پس آنکس که تشنه بیدار ساختن روح خدائی در درون خود می باشد باید به نیایش تکیه کند.در جای دیگر این بخش می خوانیم هدف از نیایش خشنود ساختن خدا نیست , چه او به نیایش یا ستایش ما نیازی ندارد .هدف از نیایش ,پالوده و پاک ساختن خویش است . فرایند تزکیه نفس , عبارت است از درک خودآگاه حضور او در وجود ما.هیچ نیروئی قوی تر از قدرتی ,که چنین درکی برای ما به ارمغان آورد نیست. حضور خداباید در هر قدم از زندگی حس شود.در این کتاب در بخش اشکال و روش های نیایش جنبه های مختلف لایه های نیایش کاوویده شده است که می توان شاهدمثال آنرا درسکوت چست . گاندی بر این باور است که سکوت , بخشی از انضباط روحی کسی است که خود را وقف یافتن حقیقت کرده است. تمایل به مبالغه , پنهان کردن یا دگرگون جلوه دادن حقیقت به شوخی یا جدی , ضعفی طبیعی است که همزاد بشر است و سکوت , برای فایق امدن بر این ضعف , ضروری است. در پایان یادداشت گردآورنده کتا ب آرون گاندی را می آورم و نظر او درباره پدر بزرگش * پدر بزرگ بر این اعتقاد بود که تنها راه صلح جهانی و همچنین صلح در درون فرد توسل به عشق , احترام و درک متقابل و پذیرش اعتقادات مذهبی خود و دیگران است *

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 0:17 |

 

اخیرا سایت بازتاب سه نوار سخنرانی سعید امامی معاون امنیتی وزارت اطلاعات سابق را روی سایت خویش قرار داده است. از شواهد امر بر می آید که خواسته این سایت و یا برداشتی که بر اساس مسئله روز که از طرف رئیس جمهور ایران مطرح شد یعنی مسلئه نفی هولوکاست مورد نظر است. در این سخنرانی ها به باطل بودن این موضوع اشاره می شود و استناد او نیز به کتاب هائی است که دوستان نئو نازیش در اختیار او قرار داده اند و اینکه می گوید فقط 250 هزار یهودی در جریان جنگ جهانی دوم توسط نیروهای نازی کشته شده اند . اما از این مطلب می توان به فراخور درگیری ذهنی و برداشتی که از آن داشت تحلیل و بررسی کرد. در موارد دیگر سخنرانی با شخصی روبرو هستیم که به خوبی شیوه های اقناع مخاطب را بلد است و در راهبری سخنرانی و ارائه مباحث خود نیز مسلط نشان می دهد و خواهان رسیدن به نتایجی است که مشرب فکری او اقتضاع می کند. در مباحثی اشاره به نویسنده ای چون سعیدی سیرجانی می کند ونشان دادن رابطه او باسرویس های جاسوسی خارج از کشور و پرداختن به انگیزه هاو عاداتی چون اعتیاد او بدون اینکه به انگیخته ها و دغدغه هایش اشاره ای نماید. یا در مورد مباحث حقوق بشر نیز به نقش بیگانگان در بزرگ جلوه دادن این امر که در ایران رعایت حقوق بشر نمی شود و دفاع از این مقوله و اشاره به جریان دختران محجبه فرانسه که از تحصیل منع شدند , می کند و یک حکم کلی از این امر می گیرد که در اروپا نیز رعایت اصول حقوق بشر نمی شود و این استدال دست می دهد که آنان نیز نمی باید در امور داخلی ایران در رابطه باحقوق بشر اعمال نظر نمایند.اما این همه داستان و ماجرای این شخص که در دورانی یک جریان را به خود اختصاص داد را نمی شود. اگر بی طرفانه قضاوت کنیم اول اینکه این فرد دارای هوش و استعداد زیادی است که توانسته درآن سن و سال به آن موقعیت و مقام امنیتی برسد. و دیگر توانائی ها و اختیاراتی که به او تفویض شده بود که مسیر فکری جامعه را خط دهی کند. .اما گریزی بزنیم به سالهای نه چندان دور در بهار اصلاحات که قشرهای زیادی از جوانان و دانشجویان به امید تحول و وزیدن نسیم آزادی ,یک فضای نقد و تحلیل بر آنان گشوده شد . در آن فضا با برنامه هائی چون هویت , افرادی که برای گروهی از جوانان و دانشجویان بهعنوان چهره های فرهنگی محسوب میشدند مورد طعن وتحقیر و ترور شخصیتی فردی به نام سعید امامی قرار گرفت. و این بذر کینه را در دل های این افراد کاشت . و در ماجرای خودکشی سعید امامی , گوئی آبی بر احساسات جریحه دار این جوانان ریخته شد.امابه راستی سعید امامی که بود آن روزها مطبوعات کادری خالی به چاپ رساندند و زیر آن نوشتند عکس سعید امامی.او را وابسته سرویس های جاسوسی سیا و موساد معرفی کردند . دوستانش او را در ردیف شهدا قلمداد کردند. دستگاه رسمی دولت نیز ترور و قتل روشنفکران و محفل راهبر این امر را به عنوان لکه ننگ به حساب آوردند و قرار بر این شد که دیگر از این حوادث رخ ندهد. اما براستی مشخص شد که این افراددارای چه هویتی هستند و زندگی و مرگ آنان در هاله ای از ابهام قرار گرفت . اما از این سخن نه تولی ونه تبری از این فرد است.بلکه مراد بررسی زمینه هائی است که به برچسب زدن و ترور شخصیتی و عدم رعایت حقوق  معنوی او می انجامد. برچسب زدن در جامعه ما به امری نامیمون تبدیل شده است که این از بزرگترین معضلات فرهنگی به شمار می رود. هر گروه و دسته ای می تواند رقیب خود را با برچسب هائی چون جاسوس , معاند مورد اتهام قرار دهد  . وهیچ فضای شفافی فراهم نمی شود که به این سوالات پاسخ داده شود و اذهان را به یک داوری صحیح فرا خوانند. چرا این روال ناصحیح بر ما حاکم است که در یک حالت ناشفاف به قضاوت افراد بنشینیم . چرا ما به خود آن حوصله وفرصت تحقیق را نمی دهیم. آیا این فرهنگ شفاهی و سخنان درگوشی و ترویج آن نباید به کنار رود و جای خود را به پاسداشت حرمت افراد داده شود و قضاوت نهائی را به تاریخ بسپاریم؟ چرا ما در اکثر مواقع به دنبال انگیزه های افراد می گردیم تاانگیخته ها و محصول فکری او. تا کی باید ما در این توهم غوطه ور باشیم که دیگران و از بیرون توسط جریان های امنیتی و جاسوسی بیگانه هدایت می شویم. شاید یکی از دلایل آن احساس خود کم بینی در ما باشد . دیگر اینکه چون کشوری هستیم بر چهار راه جهان و در همیشه تاریخ مورد تاراج و تاخت و تاز, پس اکنون نیز آنان می باشند که در سرنوشت ما دخیل هستند. دیگر اینکه شاید چندان اهل تحقیق و بحث های جدی نیستیم و کم حوصله ایم

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 0:34 |

فیلم *تسوتسی* محصول کشور افریقای جنوبی حکایت چهار بزهکار حاشیه نشنین را دارد که بر روال معمول این گونه زیست ها در تبهکاری و سیاهی جریان دارد. چهار دوستی که عنوان برادر را بر خود یدک می کشند مترصد فرصتی تا از این دنیای ناامن که قوت خود را فرا چنگ آورند و قتل و نابودی نیز ترجمان این زندگی است.داستان فیلم با تعقیب و گریز فردی پولدار آغاز می شود که به مرگ او منتهی می شود. اما یک حادثه باعث می شود که رئیس این گروه که نوعی کاریزما نیز دارد مسیر زندگی خود را دستخوش تحول ببیند. او پس از یافتن فرصتی برای دزدیدن ماشین خانمی ثروتمند و در حین فرار متوجه گریه طفل آنزن روی صندلی پشتی می شود.و این آغاز ماجرای تحول ودگردیسی درونی اومی شود. او که با عوامل قانون و ماموران آن در ستیز بوده و از شواهد امر نیز در کار خود خبره است در برابر استیصال و فغان این طفل در می ماند. و توان فرار و دزدی از کیف راننده عاجز می شود. این کودک اورا به رویاهاها و دوران کودکی او فرو می برد . و حرکت جدید و زندگی جدیدی را برایش فراهم می آورد. با کودک به خانه خویش برمی گرددو آنگاه است که این کودک را به عنوان جزئی ناخواسته از سرنوشت خویش می پذیرد. اودرگیر تر و خشک کردن طفل است و چون بی تجربه  دشوارهائی برایش فراهم می شود.همچنین باعث آن می شود که با دوستان خود نیز کمتر معاشرت نماید. تسوتسی در تعقیب زنی که دارای فرزند است به خانه او می رود و این آغاز ماجرائی دیگر برای اوست .زن را با تهدید وادار به شیر دادن به طفل می کند. وبرای اینکه پولی در قبال مزد این زن فراهم کند به دزدی دیگری دست می زند و این با ر با دوستان خود به خانه پدر آن طفل وارد می رود تا هم شیر برای بچه مهیا نماید و و هم پول برای خود و آن زن. در این گیر ودار پدر طفل که دستانش بسته است از فرصتی که در اختیار دارد آژیر ماشین را به صدا در می آورد که یکی از تبهعکاران سعی در کشتن او دارد و لی تسوتسی او رااز پای در می آورد. و با فرار از خانه آن مرد به همراه دوستان خود ماشین را به فروش می رسانند و با پول به نزد زن شیرده بر می گردد. زن که ماجرای ربودن طفل را از روزنامه خوانده است می خواهد که طفل را به خانواده اش تحویل دهد ولی او امتناع می ورزد و می خواهدکه خود این کار راانجام دهد. ودر موقع تحویل طفل بانیروهای پلیس مواجه می شود ودستگیر می شود.این روال کلی داستان است . با دیدن این فیلم گوئی که به یکی از شهرهادر کشوری در حال توسعه واردمی شویم . در دوسوی این شهر نیز مرز و حد فقر و غنا نیز به تصویر کشیده می شود که فاصله آنها یک مرداب است وافراد غنی و فقیر نیز که زندگی خود را ادامه می دهند. کودکانی که سرپناه آنان لوله های قطور صنعتی است و در آن فقر و نداری را باخود قسمت می کنند و این شمای کلی از دو بافت جامعه ,نه در فرد احساس ترحم به همراه دارد و نه اینکه افراد فقیر وصله ناجور بر این شهر زیباست . گویی به عنوان یک حقیقت پذیرفته شده زندگی جریان خود را داردو افراد این مجموعه نیز چندان معترض وضع خویش نیستند . فقط زمان هائی که نیاز مالی دارند درکمین افراد غنی هستند و با سرقت به خواسته خود می رسند. اما سرنوشت رئیس این گروه و تحولی که در شخصیت داستان پدید می آید جالب است. او در عمق نگاه این کودک گذشته ناتمام و ناکام خویش راجستجو می کند . زمانی که در آغوش مادر بیمار خویش است. زمانی که سگ محبوب او توسط پدرش افلیج می شود . روزهای زندگی در دخمه و رسیدن به زندگی امروزی او. و این حسرت در او باقی است که فرصت چندانی برای یک زندگی بی دغدغه و توام با رفاه به او داده نمی شود. اما با همه اینکه روال زندگی او به صورت مجرمانه است ولی این احساس به تماشاگر دست نمی دهد که او را به چشم یک خلافکار صرف ببیند. و معصومیتی در اوهویدا است که فرد خواهان آنست که مسیر درست را دریابد. این کشش در داستان تا بدان جا می رود که در رفتن به خانه آن زن برای شیر دادن به طفل گرمای عشق را در وجود خویش احساس می کند . و از زن خواهش می کند که باردیگر به خانه او برود. و زن بیوه نیز قبول می کند و در انتظار او می ماند. در رفتار و حرکات زن نیز سلامت و پاکی خاصی از ابتدای فیلم مشهود است و این راه نجات و رهائی را برای او فراهم می آورد . در انتهای داستان و پس از تسلیم شدن تسوتسی به پلیس و با رها کردن دستان بر بالای سرش این احساس در بیبننده زنده می شود که او به نوعی آزادی رسیده و انتظار آزادی از زندان را برای این تبهکار آرزو کند. موسیقی و تصاویر بصری و زند هآن و نشاط وامیدی که در افراد است نیز از نکات مثبت این فیلم به حساب می آید. و اینکه با وجو.د فقر و درماندگی نیز دوستار زندگی هستند . همچنانکه تسوتسی در صحنه ای از یک گدای فلج می پرسد توکه توانایی ایستادن بر پاهای خود را نداری چرا زنده ای و به زندگی خود ادامه می دهی و گدا جواب می دهد بخاطر اینکه منتظر طلوع روزانه خورشید هستم تا گرمای انرا بر تن خویش احساس نمایم

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 0:23 |