تبليغاتX
دون کیشوت

همیشه خواسته ام که جوشش و حرکت را در خود زنده نگه دارم. می خواهم همیشه در راه باشم واز رفتن هراسی به خود راه ندهم. رو سوی ناشناخته ها لذتی وافر در خود دارد و این در من زنده بودن را تداعی می کند.این رفتن می تواند برای هر فردی متفاوت باشد و به دیدگاه و خواسته ها و تمناهائی که فرد می طلبد تغییر داشته باشد.

اما این سالها نوعی بدبینی و آینده مبهم سایه خود را بر تصمیم های من فرا فکنده و راه ها را بر خود مسدود می بینم. و فضای سیاسی کشور نیز گوئی گردی از خستگی و یاس و نومیدی بر آن پاشیده اند که توان رفتن و جاری بودن را از انسان می گیرند. اما در این روزها که زمین دوباره نفس می کشد و زنده بودن خود را در پی یک دوران مرگ وخزان آزموده دریغم می آید که بر این احوال باشم. می خواهم که از این رخوت به در آیم و جوشش و زندگی را در خود زنده گردانم. مهم نبیست که در آینده دور و نزدیک چه روی دهد . گرچه بی تفاوت این امر نیستم ولی می شود با امید روزها ئی که به ظاهر تهی و خالی هستند را با تحول و پویائی سپری کرد. می شود هرچند راه بسته است به رفتن ها فکر کرد. تنها دلیل بودن ما در همین امید است . می شود به خواسته ها و آروزهائی که در هزار توی افکار واحساس های ما خفته اند فرصت بودن و ظهور را داد. می توان فارغ از مسائل پیرامونی این رهائی را در خود آزمود چه مامیراث دار سنتی کهن از عرفان هستیم که رهائی و آزادی درونی سرلوحه کار آنان بود. پس می شود بر این بنا این دگردیسی درونی را به منصه ظهور رساند .و مهم این است که بلند شد وامید داشت و به دور دست ها فکر کرد و طالب بود . طالب زندگی . همین لحظه و دم را که درآنیم مهم ترین سرمایه و توش راه ماست پس آنرا به یاس آلوده نسازیم.

+ نوشته شده توسط حسین دهقان در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 21:39 |