تنها عشق است و مرگ كه همه چیز را دگرگون می كند.
از گفته های رمانتیک های آلمانی سده هیجدهم.
شاید کسب فردانیت وخویشتن شناسی مهم ترین دغدغه های این چند ساله من بوده است.آغاز آشنایی بااین مقوله نیز با کتابهای هرمان هسه نویسنده آلمانی و یونگ روانشناس سویسی برمی گردد. نخستین بار که کتاب سیدراتا را خواندم بسیار از سبک نگارش و دنیایی که قهرمانان داستان در پی آن بودند مرا به خود مجذوب می داشت . و درون گرایی و تلاشی که برای رسیدن به یک آرامش و آشتی قطب های به ظاهر متضاد درونی و نیروهایی که از آنها منبعث می شد ، آغازگر خواندن و آشنایی بیشتر باهرمان هسه بود گویی تنها مسئله ای که برای من باقی بود رسیدن به یک وحدت درونی بود. و رمان هایی چون دمیان ، گرگ بیابان ، کنولپ ،سفر به شرق و نارتسیس وزرین دهن نیز در ادامه این علاقه بوده است. شرق ،عرفان و دنیایی اسطوره ای آن شاید به مزاج هر ایرانی و شرقی دلنشین وجذاب باشد و آن به جهت نزدیکی فرهنگ ما بامسایل مطرح شده در رمان های هسه و همچنین روانشناسی یونگ تاثیر داشته است. این مقدمه به جهت آن بود که به تازگی مطالعه کتاب نارتسیس و زرین دهن هرمان هسه با ترجمه زیبای سروش حبیبی را به پایان رساندم. در این داستان گلدموند اهل دل و هنر و نارتسیس نماد اندیشه ، خردو نظم است. این داستان حکایت نفس جوانی استکه به یک دیر وارد می شود و با آشنایی با نیمه دیگر وجود خویش که در نارتسیس تجسم یافته آشنا می شود . او علاقمند به دنیای هنر و زندگی طبیعی و مادرانه است و در مقابل او نارتسیس اهل اندیشه و دنیای پدرانه است . و با راهمنایی نارتسیس به کشف دنیای بیرون و هنر می رود و پس از پشت سر گذاشتن دوران عیاشی و کسب هنر در مرحله سوم تکامل شخصی خویش بار دیگر به دیر می آید و هنر خویش را در اختیار کلیسا و دیر می نهد و در پایان در این دیر به آغوش مرگ می رود و آرام می گیرد. این داستان نیز چون دیگر نوشته های هسه، تلاشی است از جانب قهرمانان برای کسب خویشتن شناسی و تکامل شخصیتی . اتحاد دو قطب هنر ، عشق زمینی ، طبیعت و ارزش های زنانه از سویی و اندیشه، مذهب ،نظم و ارزش های دنیای مردانه از جانب دیگر و تلاش در جهت اتحاد انان است.
انسان پیش از باستان همزمان نیروهای خیر و شر را نه به گونه ای متناقض که به مثابه وحدت پذیرفته بود . اما شاید این رسالت انسان جدید است که به مرزهای این دو وارد و باکوشش وممارست به آشتی آنان دست یابد تا به آرامش درونی دست یابد. و آغاز گر آن هم رجوع به درون و دیدن توانمندی ها و جهت دادن به آنها و به بلوغ رساندنشان است. که فراتر از عرف و اخلاقیات رایج به بارور ساختن آنان اقدام نماید . و اجازه بروز و ظهور نیروهای منفی و تاریکی را بدهد تا بدون سرکوبی به جریان افتد و از انرژی آنها استفاده بهینه را ببرد. و با نیروهای متخاصم و درگیر درون از در صلح و آشتی در اید.

